ادای
احترام به «قصرِ» کافکا؛با
حضور فرامرزِ پارسا زبالههاي باكره در برف
جست
پلنگ فنجان را ميكجيدم بي يونانميان
ما چيزي شاخك تندي به اتوبوس چند شكاف ميكشيد در پنجمي نشسته بود گلهاي نرگسي دايرهزني
آخر نگهبان سرپايي حلقهاش و هر شيطنت مجاوري را ناخنبه
لبها با پاهايش اتصال كوتاه گير مي د ا ددر
برونمرزي يك كوچه هم چنين سيگاري به زمين گير ميكندپيوند
را از ميدان فلوكسطين به پنجره چرا دريدم كجكج دوبرم كارتن مقوايي كاغذي تنباكوطوفان
سنگشكنِ دل دل ميزندبي
سنگ دوتكه پاييزم جرقهي برگ كاج رازيرابيِ
بچههاي جنوبشهر است مبتلا زيرا بیا ببين
موج
ناسرخوشيِ فرامرز پارسا شوريدهي استكانهاي مرغابياشمتصاعد
استفاعل
آفتابي كم كمصداست سازمان نباتي بشقابِ ما ند لّااستقبال
ميزنمشمِ سيسهسانتيِ بيخدايي را ميچيند طولاني روزي ستايش
افسانه
حقيقتن ترجيحن ميخواست نشانم دهد آن جايش را قرض گرفتهبود ُو او تحويل عادتهاي هفتگي در ساعت عصر بهعبارت پاورقي كه از سانسور بُرندهي پيام آزادي پرده را برداشتتكانش
ناگوياست پنجههاي غررييدنِ پسماندههاي شيشههاي مفتولي حلقوي از تهِ انعقادِ شفتِ بي نشانه حبابوارگيرنده
در مدار ميمِ ژلاتيني تاراج طعمعه در برف پاشيدپرندگان
پرشدگاني بر كاپوتِ خودرنگبيشابابا
آنچه در درون ضميمه داشت يك دست كلاه بود پوريا پورنهيل پيمانهاند دروغ اگر نگفته باشم برخي هستممايعات
پديدههاي پيشاز ما تريك تريك ديوانهپري پسا بسا
همه
ميگويند همه ميپرسند آن شيرتراويده بر ساروج انقلاب استتيكي بود منهاي چراغ در حوالي كاندوم از بردگي توتفرنگي در دو ميخ سينهچرا
بهسادگي يك پوستاندازي دريا بلبلهاي فراطبيعي را لقمه لقمه كرد؟بر
هراس پيوند هرچه زخم میخك مبارك پوست تيرهورزي جنوبي را الصاق كردند با گوشواره ای به پرتی اسکله کله از دور می موجدتردید
ندارم کهآمیب
واره ای از تولید زباله تردستی روزها نامه نوشتن شیب محمول ترجیع بندی جان را وو پرسه ی پنهان و شرم اندام؛ سری از ملاحت، سورتمه، کمی از موسیقیبه
افتخار پنه لوپه آخرِ سر سودابه پژمرده نشد
خیزش
های شادِ دندانه دار مدل قصه سازی آس و پاس متحرک میزها و باوهاوسِ جعل و معلِ پریده از آمارتو
چه به آفتاب برج شانس؟باندشده
بر رف؛ سیمایی بیگانه، آسوده و سرریزما
به مانند کسرِ عمیقن ناتراز مراجعه به زیبایی بلدیم برداریم از خودمان حفاظت نماییم لب هایی در قفسه هست الّا کتابی رسمی در شودتا
این جا بیست بار مرنجانم آشتی زد فعلم جا نداشت کَل را به کار سجلیِ اصل کشیدرنج
رنجِ آسودگی در برفِ قندِ ترکیبی سودای هم بستری زباله ی باکره ای با رنجآن
هایییی در میان پتوهای عشق شان شوق شان گرم هر برف در استکان پارساهر
برگ که بازمی شناسد فرامرزش را در برف بر پوششی از رنجو
هشت تکه کفش در آستانه ، در برف
پسِ
تخته ها کش و قوسی ست