محیطهایی بردارم
محیطهام، محیطهایی بردارم حالا
محیطهایی بردارم والّا
محیطهایی بردارم واقعاً حقیقی
حقیقی بهشکلی مجاز نیستم درعبور کردن از کوچه ی حقیقت
شرخر شرخر
محیطهایی دارم موقتاً
محیطهایی بردارم بیمحل
محیطهایی
آژیر آژیر
قیژ قیژ محیط
محیطهایی
محیطهایی؛ دستکم محیط
محیطهایی بردارم مَجازاً
محیطهایی بردارم واقعاً
محیطهایی
محیطهایی ای یی ما هیچ ما مو ویچ
دارم اِرر تِش محیطهایی
اِرتِش با هن ارتشباهاً
اِرر تِش بااآهن
محیطهایی هایی ها ییای
محیطهایی بردارم محیطهایی بردارم
محیطهایی بردارم محیطهایی را اشتباهی
محیطهایی بردارم محیطهایی برشته دارم
محیطهایی را بردارم
محیطهایی؛ آبی محیطهایی اشتعالی
عالی، کافی، آلی، آن ، آها بی آن
محیطهایی را برمیدارم اِن فَع؛
جاری، عاری از،
چون که نباید
محیطهایی دارم
محیطهایی بردارم، اِن-بار انفجار
محیطهایی بردارم، بخاری
محیطهایی بردارم در بخار
محیطهایی بخار بردارم
محیطهایی بردارم بارها
محیطهایی ؛ محیطهایی برمی دارم
افق را نمیدانم
من محیطهایی محیطهایی بردارم؛ باقی
محیطها بردارم افقهایی اح ت ما لیی؛
نه،
افقهایی احتمال محیط محیطها
هی ها... ای بخارِ محیطهایی در برِ «ش»
محیطهایی مجاز در بیانتها
افقها جاری
افقهایی جان دارد بدون جار
محیطهایی بردارم از بخار گاهی ندارم محیطهایی
بردارم از جان- ها- یی من، محیطهایی بردارم از
خرگاهی
نخودهایی بر- میدارم از- خود
آگاهی- نه آن ناخدا
نه، ارتتشااا اَه... اشتباه شد
من محیطهایی بردارم
محیطهایی بردارم از
محیطهایی بردارم - آتشی لطفا
محیطهایی بردارم - سیگار
محیطهایی بردارم ای ین فَن
بر محیطهایی دَک
بردارم از سر بردارم از بام یک ماه
آه ماه تو که لَوَند بوده باید باشی
تو محیطهایی ترکهای محیطها داری
ببین من محیطهایی بردارم
محیطهایی بردارم من از ماه
ماه ماه ای ماه
تو اشتباهی اشتباه
من محیطهایی در شبِ دراز دارم از مهتابو
ماه این... من منم؛ آه
محیطهایی بردارم ازاین هم
بیشتر محیطهایی
محیطهایی بردارم از مهتابی
محیطهایی از زیباتر از محیطهایی
محیطهایی بردارم اینبار حالا
محیطهایی دارم محیطهایی دار
محیطهایی بردارم از محیطهایی بردَرَم؛
واقعاً! بی شوخی
محیطهایی دارم برمیدارم از
خودم دارم محیطهایی باز من محیطهایی
برمیدارم از من
محیطهایی بردارم
برمیدارم از محیطهایی بردارم اِزدراجی
بعله ؛ محیطهایی برمیدارم
دشت، در نداشت... از درِ اضطراری داشتم ... سرِ صبح
قلم بردارم از محیطهایی در شب ببرم
درزِ دشت براندازد بارانهایی را بارانداز روی دوشِ بندرم
محیطهایی بردازم ار
صبر کن... سوارانم کو؟ آه! سوارانِ من
محیطها، محیط ؛ نگهبان، نگهبان کجاست؟
مکان، هاییی ای مکان
صدای تو چرا...؟ آه...، آرایشِ تارت
آن طلا کجاست؟
پلهها ؛ پلههای ارج... آییی هایی ای عدم
با توأم، بله ؛ آن محیطهای در توهم
حساب کن ؛ رقم بزن ببین
گوشهی کتم تا شده ورق بزن
صبر کن کمی فقط فندکت تق.. تَعَک
و تماس حلقه
با سه رأس عقربه قدم به قسمت عدم نهد
بخشِ روشنِ صفرِ صفر را خراش.. نه،
هیچ... عشق را ظاهراً محیطها
ببین، فن تق...تتق فندک اشتباه
فندَکت، عشق را حل
حضور... هان، هوا بخار شد
محیطها، تمام عدم
ای، فندکِ... تقِ تععَت
رفیق! فندکت.. تق تقع قطع می کند تَعَق
برو درِ دشت را پیدا کن
فندکت را در درز بگذار
خودت هم آنجا بمان