تبليغاتX
آخرین تانگو


در واگن وزن مردها به علاوه ی من

در پیاده رو اضافه می شوم به زن ها

در اتوبوس کم ترم از آن ها

سراشیب زندگی تند می شود

به مردم چه کم داریم؟

اتوبوس باز هم تعادل روانی ندارد

زن ها خوب می دانند

شاهد ماجرای مسافران شده اند

اگر نه من

خودم اضافه ام به آن ها

یا که از زن ها کم می کنم

اگر بلیت بیندازم

دلیل همین جوی ها جاری ست

اگر بخوابم زیر پل

وگرنه معتاد بابای مردم است

به اضافه ی وزن شان

خود جنس بوده ام

لکاته های لعنتی

شب به شب اسم شان را برای شوهران شان تغییر می دهند

منهای شوهر هیچ زن هاست

وارد می شود واگن

وزن مان ، سکوت مان و رنگ هایمان پر

 

+ در ساعت 0:17/سید مرتضا مرتضایی |

 

نگرفته

بودم براي هيچ دو تايي

در هيچ يكي

نفس نگرفته افتادم

كه راه مي كشيد

لولايي بود كه پيش مي گذاشت

پاي ديگري عقب كشيد لولاي ديگري را

صدايش را نمی شود  همیشه

گفتم كه جدا شوند پاهايت از هم

يكي در غرب

كه هيچ دورويي زمين نيست شرق پاي من

يك پا غمناكم بخوان

 

افتاد

نفس ام را گرفته ام

برده ام در نمي آيد درش كنم

از جايي كه بر گشت ندارد

گذشته ام

درگير كرده ام خودم را با پا

نمي گيرد لا مصب

راه انداخته است لولا مرا در افلاك

 

 

+ در ساعت 23:46/سید مرتضا مرتضایی |