جلد دیگر زندگی زناشویی توضیح زن است زن آبراهه های بسیار کوچکی است که در بدن توزیع می شود او را در گردنه در مسیر مری گم کرده ام من او را در آسمان دیده ام چون که بخشی از زنانگی آب تنی است
زمین های زرد را دوست دارم
کوه های قرمز و
دامنه های نارنجی را
عشق را دوست دارم
غرق شدن و روی آب آمدن
کف را دوست دارم
حباب چشم های تو را
آشپز خانه را دوست دارم
انعکاس مواج تو را روی اشیا
موهایت را
ترکیب را دوست دارم
وقتی که آ و
فقط آ را می گویی
نور نارنجی
در جنین کبریت می کشم
روز می شود
راه را دوره می کنم به پای مادرم
پارک می شود
کوچه با آتش دزدیده باشم
نارنجی سیگاری است ایستاده بلند قد
فکرش را نمی کردی خوشحالت کند
کمد آتش به اتاق ریخته است
کت های سرخ و
غرور
روسری های عجول و لیز
بند های نارنجی با ذره های خاکستری
خال های سفید در خط های سرخ
این نرم نویس هم ادامه ی
کمد بود
حوله در راستای چتری که خواب های تیز می بیند
خشک مثل رویی از حوله که حمام ندیده است
روزی که فندک زدم و کوچه ها را بی ابتدا
پارک ها پاتوق را
میخ شدم در بشقابت
آیا می زنی ، می کشی
یا که چای و قهوه باید گرم کند
نگاه می کنی نمی شنوی
دستم لرزشی داشت که شنیدم
خزشی چشم تو داشت که پیش پای در کشیدم
سال هاست
قبل از آخرین حرفی که در دست هایت کذاشتم
اسب را معنا می کنم
انقلاب بی آفتاب چهار شنبه را
درعزلت پرده های روشنایی
پیش از آن سوخته بودند که بسوزند
سفید
هم چنان سیاه بخش روشن اش را نشان می دهد
برای آفتاب
در مقابل اش
در برابر روز ایستادن می خواهد
شدن در شبی اخته از پارگی
سنگینی پس از سر به هوایی
به عزیمت از این غروب محلی به آفتاب می رسیم
کولاژ سیخ و سایه دار روزها
تیز و ناز که نرده های پشت بام مرد را آزار می دهد
و خواب از آخرین نقطه ی خانه ات آغاز می شود
پایین بینداز
از حیاط بریز
از میان در بلغز
درکوچه جاری شو
ایست در پارک
گاز در فندک
جیب هایم را به دست بگیر
پیش از آن که بر
سرم
مادرم را خراب کنم در رختخوابم
اتاقم مادرم
اتاقم پدرم
یکی بیرون نشسته پدرم
دراز کشیده اتاقم یکی
نارنجی آه
نور نارنجی
سیگار در تاریکی پایین می کشد
و نارنجی
دمی که می دهم ، در گیر پرده هاست
حبس در خودم نارنجی را پخش کرده ام
جمع در سیگارم شادی را در حبس می کنم