تبليغاتX
آخرین تانگو

 

 

 

 

بازوی من غش بود

رویایم خسته بود

گل روی دست من رشد می کرد

و پیچ های مرگ من در مهره های زندگی قفل بود

واقعاً سردم است

یا بود

 

من خسته بود

گلبرگ آستانه بود

دیوار سیم کشی شده بود

و بینایی ام مست

اشکم شک بود

آن ها که به دیدنم آمدند ، بسته بندی شدند دور من

آغوشم رویای من بود

و رقص من بالاخره ساختمان تو را شکل داد

 

دورا دورا

سلطان باتلاق های ساحلی

دریچه های الماس_شنی

برای مخاطبان صدف های هودورا

یا دریا دریا هودورا

دست های شریر من

برای نمکپاشی روی شعر تشکیل شد

قفل شعر در صفحه ی گیوتین چرخید

و من اهرم را لمس کردم

 

جهان سوراخ

چاه عمیق خانه ات

گورا گورا گودورا

و وانهاده های ایده های من

بی ماری فوتو اسکیزوفرنی

برای آتش سوزی و پرتاب بچه های بی گناه به قعر زمین

اجرایی

جزایی

دوری و حکم جدایی در سطح

او را را

گره بندی از منجوق های شاه ماهی دور گردنت

رفت و برگشت سر برای طول جغرافیایی

عرض یا بحر پنجره های هاشور در نمای تخت

و دست من از سیاره های کروی تو دور بود

آستینم مدار فاصله از خودم شد

و برهنگی در نبود ما نزدیک بود

یک نفر پشت سرم بود

عینکم را برداشت

و من خیره ماندم

 

 

 

 

+ در ساعت 14:47/سید مرتضا مرتضایی |