بازوی من غش بود
رویایم خسته بود
گل روی دست من رشد می کرد
و پیچ های مرگ من در مهره های زندگی قفل بود
واقعاً سردم است
یا بود
من خسته بود
گلبرگ آستانه بود
دیوار سیم کشی شده بود
و بینایی ام مست
اشکم شک بود
آن ها که به دیدنم آمدند ، بسته بندی شدند دور من
آغوشم رویای من بود
و رقص من بالاخره ساختمان تو را شکل داد
دورا دورا
سلطان باتلاق های ساحلی
دریچه های الماس_شنی
برای مخاطبان صدف های هودورا
یا دریا دریا هودورا
دست های شریر من
برای نمکپاشی روی شعر تشکیل شد
قفل شعر در صفحه ی گیوتین چرخید
و من اهرم را لمس کردم
جهان سوراخ
چاه عمیق خانه ات
گورا گورا گودورا
و وانهاده های ایده های من
بی ماری فوتو اسکیزوفرنی
برای آتش سوزی و پرتاب بچه های بی گناه به قعر زمین
اجرایی
جزایی
دوری و حکم جدایی در سطح
او را را
گره بندی از منجوق های شاه ماهی دور گردنت
رفت و برگشت سر برای طول جغرافیایی
عرض یا بحر پنجره های هاشور در نمای تخت
و دست من از سیاره های کروی تو دور بود
آستینم مدار فاصله از خودم شد
و برهنگی در نبود ما نزدیک بود
یک نفر پشت سرم بود
عینکم را برداشت
و من خیره ماندم