تبليغاتX
آخرین تانگو
۳ شعر برای نرگس و مجید و  آرزو

 

۱

قلاب بازی

قطع یقین از بن بسته های مویرگ

تردید کرد در رشته های بارکش موهایم

از ذهنم چند کرم سیاه بار کرده ام

کلی ملخ و ماهی هم بسته ام به سرم                            می کشم

طناب سازی به عبارتی بافت تو در دستگاههای فرهنگی ست

درخت را بریده اند باد پرت نکند در فضای موزاییکی شهر

عده ای در حال غلط خوانی

شخصی دنبال کلاغ سازی ماه

و فردی که پیامد تنهایی ست

ذره های خاک را می شمارد

 

۲

این شعر در شرایط سختی نوشته می شود

شیرهای جوان در مناطق سرسبز جوانه می زند

مارینتی پنجاه ساله شورش را از دست داده است

آمریکای تنهایم

شعر در مناطقی سخت نوشته می شود

جاهایی هست مثل ناف که نفت می کشد

تنم تنهایی بیگانه ای گرفته است

ایتالیای هزار و نهصد و هفتادم

دسته ای همراهی ام می کند

با این همه تنها شورشی منم

مشت هایشان دست های زیادی شد

روی پوست تنم خط کشیدند

سرزمین بی قرینه ی صورتم کنار

عینکم

آمریکای هزار و نهصد و هشتادم

در شرایط سخت شعر شکست

 

۳

خانواده در هواست                 پوک

پارک پرچم های گل ها را غذایی کرده است

بدبختی بادکنک  قلب بالا نمی رود

و باد مزه ی آن { دوشیزگان } را تغییر داده است

گازهای منتشر در لوله های با خدا حرف می زنند

بهار نارنج قدم های بلند د ارد

قلب بالا می رود

مرد از پله های چال پایین رفته وو

آسمان را تماشایی می کند

عمق باد گزارش عمر زمین است

سطح

فصل / صد

به رنگ های سرد نگاه می کنم

سینه خیز زمینم 

تیر و مرداد و شهریورم   /     آرزوی انواری

آب روی ریخت بالا بلند آبان   /   زهره ی چنگی

بادکنک قلب بالا می رود

که باد مزه ی آن دوشیزگان را تغییر داده است

 

 

+ در ساعت 20:28/سید مرتضا مرتضایی |