تبليغاتX
آخرین تانگو
 

قصد خودکشی من خودش حرف بزند

ما روزی زمان را از دست می دهیم

ما روزی ماری جوانا

ماری روزی

جماعتی گور دسته جمعی شان بودم

چه کسی کاش خودش را به من بکشد

از ایستادن مطمئن نیستی

و اگر نه وقت تو را می گذرانم روزی

تو در من کلمه نیست بردارم

تو ساختگی نشد  بلند کنم

تو دلتنگی نیستی   بخورم

خوب که نگاه می کنم

یا نمی کنم

تو نیستی

توری در آب آویزان

ماهی در آبشار

ریزان

برگ نیستی از پاییز بریزی

بردارم

کلید قفل آبان

نیستی برگردم به سال قبل که اشک زمستان افتاد   شکست

آب نیستی

برف نیستی

آیه نیستی

خواب نیستی

پوسیدم

پدرم گفت و پوسیدم

زن در خیابان کم رنگتر است

در پیاده رو کمی بیشتر

از من که بگذری مجموعه ای

پسرم از تو می گذشت

دست هایش را گرفتم

او با تو می گذشت

دست هایش را گرفتم

پسرم در تو می گشت

دهان تو آب انداخت

دست هایش را     محکم تر گرفتم

 

 

آن ها بچه هایشان را شست و شو می دهند

آن ها به بچه هایشان دست می زنند

تو با پسرم ظرف شدی

اما در تو یخ نینداخته

دست هایش را گرفتم

 .

 

+ در ساعت 17:57/سید مرتضا مرتضایی |

 

 

تعدادی پرنده و چند شاخه گل شاد پاشید روی ماشین

 

من با دهان تو می لرزم

 

 

+ در ساعت 20:45/سید مرتضا مرتضایی |

 

 

دالون رنگای روی میز

بلند شد بخار از صحنه ی چای ها

رسم رودر رویی با اخم

تو با بارون میونه نداری انگاری

چاه میدان شهرداری جای فرود ترن هایی هوایی ست

بازار پارچه های مهربان گستاخانه کوچک اند

و سیمای افق سطح مه آلود زنی هستم غبار آلود

تاقدیس در ستون های پل

می رسیم به افکار شبیه

داری تشکر شعر را شبه سازی می کنی

تونل سایه های زیر

اجرای زیر کاری و رنگ آمیزی من اند

طوری که سهم چای مان را می ریزی

بادهای سال های چینی را با پا می کنی

زی

می آیی و بلندتری

 

+ در ساعت 20:34/سید مرتضا مرتضایی |