رفتم جایی که فکر کنم در امریکای جنوبی ام / ردیفی از کاج های سبز انتهای زمین های وسیع
سبز را بسته بود : با دیوار های طولانی آبی رنگ / منظره ای از کلاغ های آبی رنگ را در آسمان سیاه
دیدم / داشتم به چند سرباز نیروی... در ایران می خندیدم و با نگاه حرکت می کردم / چند الماس قهوه
ای توی دستم تکان می خورد / چند طرح برای رقص روی صفحه کشیدم / در خانه بشنو از
نی می خوانند / به "ن" زنگ زدم و اتاق در
من پر شد / چند گلوله ی کوچک و بزرگ با دستمال کاغذی
الف . م روز همه چیز طعم تلخی گرفته بود
......(cigar)
.....(coffe)
بیابان 1 در هوا
اتاق 2 زیر
ابراهیم در اسماعیل
زن های رودخانه بالا آمدند
پله های پشت بام به جای پایین بردنم
بالا بردنم
تلخ
بالا
آنان
همه جیز طغم تلخی
کبریت را پسرک گرفت
گفت آن جا ها که می روی هیچ طعم تلخی هست؟ هی
بیا عروسک نادر بزرگ(ماادربزرگ) در کلید من
قایل به روز من ء
بیا این ماری جوانا را تو روشن کن
اسماعیل در گلوله های گلوی اش
گلوی طعم پسرک در مسیح
گرفته از همه چیز در گلوی رگ هایش
هیچ بیا
آن کلاه در ماشین م را آتش بزن
جلو تر بیا
بریز توی ذستم