تبليغاتX
آخرین تانگو
فرانسه

هنوز خیال پردازی ام در مورد موهاست

تیرهای چراغ برق

برق های خاموش

تیرهایی با کابل های سیاه

کج شده

روی آرایش گاه های کنار بزرگراه

ریشه ی بعضی آدم ها شغل شان است

خنده ی بعضی دراز می شود

مهربانی را پایانی نیست

 

من از این شهر می روم

+ در ساعت 15:5/سید مرتضا مرتضایی |

اون مزه ی زرد

 

دلبندم به قطب سرد

باروهای باردار از آدم ها

دریا با خشکی

خشکی با خشکی عشق بازی

و آب بچه های آسمان است

امروز فقط بچه ها

چرا خیابان را خیس کردید

چرا به ماهی ها

چرا خیابان ها چرا دریاها

چ

تنظیم صید

لنزهای چشم او

دقیق  جان دار و کافی

در عدسی چشم او گم شد

او در کیف پولکی اش

در جیب پالتو هایش

بوسیدم اش

ش

بندر از عباس خالی ست

پر

خشکی خاکی

دریا آبی

رنگ چشم های او گم

شد در دفتر جوانی

بو

بوییدم / در گل های قبر خوابیدم

پر

وا

زم به آپ

باییدیم

شکوفه های عصر را دیدم

گوارش هوا خالی گم

تعویض خورشید خیالی ست

تعویض ماه

شعله ی خیال

او

ورق آلومینیومی را می بندم

شعله های طلایی خیال را خاموش می کنم

 

+ در ساعت 0:28/سید مرتضا مرتضایی |