تبليغاتX
آخرین تانگو
 

 

نسخه ی چهارم

از

لج بازی با شب

 

 

 

پشت به اسکلتم

روی پل

در تابوت

منعکسم در پوست نازک تابلوهای عرضی بزرگراه

 

 

پایتخت لاغری که درش مانده ام

پرتگاه روشنی است

و از جهتی دیگر مناسب نیست

قفسم و در خودم شکست خورده ام

 

 

شاخه ای خشک می شود

میان دو برگ

شعله ای

سرشار می کند پولک های گوشه ی لبش را

باز در ذغال چشم های این سرزمین کوچک

فوت می کنم

 

 

+ در ساعت 23:58/سید مرتضا مرتضایی |