تبليغاتX
آخرین تانگو
 

 

چند نوع کاغذ و ما

از مجموعه ی در دست انتشار « حملات صرع بزرگ همراه با پیش درآمد »

 

 

 

پاسخی از میان دو کاغذ سفید سرگرم

ساعت شماری آخ هاست

 

همیشه یکی در میان دو چیز

کلاغ می بافد

 

اسم صاعقه وقتی صدور از آن

دست الدنگ با چیزی باکی نیست

 

انفجار

 

می خواهم صاف و ساده پوستی را بردارم

که خلاصه بگویم اوست

 

زمانه برای دو پاکت و چند نخ

سرنوشتش را شبانه تغییر داد

 

زمانی دستش را  وقتی که هنوز سینه بود

با خودش برد

 

به همین هم خاطراتش او در کمرش

انبار می شد

بایگانی اعضا پارکبانی را متولد کرد

 

قدیم تر ها اینجا چندان ضرورت وجود

پیاده روی نبود

 

و شاهکار پیمانه هنوز دو کوه بزرگ بود و

شاهکاری اش پیدا نبود

 

بعد بازی کلمات میان میله ی بزرگ و کوچک

باد که نه ولی به بزرگی آن شد

 

ثانیه از انفجاری بودنش گذشته

تحمل داشت

 

حالا را نبین که گرفتار است

 

مغزش همیشه به شرایط به بوسه ای که که بار کرده اند جواب می دهد

شاید چشمک نه راهنما که پیچید از هلال صورتش به مرکز یک چشم به هم زدن

روزی که هنوز گودی های او تعبیه نشده بود و باز روزی که جای خالی چراغ در کارخانه باز هم نگاه می کرد

تایر ها و لاستیک ها فرسوده بودند بس که انفجار را فکر کرده بودند

حرف خودش کاغذ زیری این همه نبود که بالا و پایین قرارمان جریان داشت

برگی روی برگی روی کاغذ سیاه می نشیند و آماده اش می کند برف را بپذیرد

بعد بهانه ای جور می کند که نوشتن و گرم کردن را بیا بیشترش کنیم

با کاغذی روی کاغذ پوستش سلول هایش می ترکد پشت سطرهای کوتاه و بلند صدایش می آید

رگ هایی از بدن او در من باد کرده است و به جای یک چیز تیز و پهن چیزی بلند و تیز بر می دارد

 

 

+ در ساعت 20:49/سید مرتضا مرتضایی |