تبليغاتX
آخرین تانگو

 

 

مدتي پس‌از تصادف بزرگراه؛ گلوله‌هاي واژگون؛ صندلي تاشويي در زندان سوراخ مي‌شود؛ داريم دعا مي‌خوانيم؛

مجلس‌هاي بي‌برو با بازگشت‌ناپذيريِ محيط‌هاي حقيقي-‌مجازي؛ جملات بي‌پايه روي صورتش؛ بين يك چشم و يك لب، ديواري است؛ مثلاً اگر پشت آن چهره‌ي گندمي محبوبه‌اي باشد، مي‌نويسم يك عشق واحدهاي دوتايي دارد؛ كرانه‌هاي مؤنث با گيسو درجه‌هاي دلتا را باز مي‌كند؛ شماره‌هاي موهايت به‌جاي گل‌هاي نيامده باز بهار مي‌شود؛ بخشي از تصوير قهوه‌اي است؛ بعد گرگ‌و‌ميش شب؛ تاكسي‌دارهاي سير‌و‌سفر سيستان؛ مراجعه‌ي بعدي باتلاق با تلاش نور سفيد پاهايش؛ چه معركه‌اي پشت نقاشي تو نشسته؛ با جاذبه‌ي مويرگي‌اش، مفتول پلاتيني.

 

بادكنك‌هاي سياه با ذره‌هاي باردارِ سفيد؛ پرتقال‌ها در جعبه‌هاي پلاستيكي زامياد؛ سنگلاخ پاي تبريزي‌هاي بزرگراه؛ تاكسي قهوه‌اي با مجوز بدون سرنشين؛ پاسخ سه‌لايي‌ها به چند تخته‌ي ديگر در باران؛ آشيانه‌ي چوب‌ها در شيار ولنجك؛ پاشيدگي متفق كوه در بالاي كوچه‌ها؛ پنجاه تومن‌هاي راه‌آهن دست مرد مرده؛ رفتي‌و دلم غمين شد؛ رنج‌هاي منتشر؛ تا قدم‌هاي بهزادي بم را طي نكند؛ سياره‌ها به خانه‌هايشان بر‌مي‌گردند؛ عشق؛ آرزو؛ عشق؛ بن‌بست گنجي؛ كوچه‌ي مقتدر؛ هم‌آغوشيْ غرق اشك سياه در اولين ذره‌هاي آسفالت با سنگريزه‌هاي آخر جنگل با حباب‌هاي هوا؛ حال خوش از محراب بر مارپيچيِ سازهاي دو مجيد؛ سحرِ نا‌به‌هنگام؛ نرگسِ نامكان.

                                                 آمين

 

 

+ در ساعت 22:45/سید مرتضا مرتضایی |